تبليغاتX
فریا
الهه عشق

من کلا آدم خندونیم . یعنی همیشه یه لبخند رو لبم هست و خیلی میخندم . کلا بقیه رو هم تا جایی که بتونم و لوس نباشه میخندونم . 

ولی یه خنده هایی هست که بقیه متوجه نمیشن دلیلش چیه! حتی بعضی وقتا بهم میگن خل و چل چرا میخندی الکی؟ خیلی وقتا نمیتونم بگم دقیقا واسه چی دارم میخندم . بیشتر وقتی یه کار خلافی میکنم یا میخوام بکنم خندم میگیره . اکثرا هم تابلو میشم ولی خوب کاریش نمیشه کرد ... 

تقریبا 3 حالت داره این خنده هام ... 

1 - موقع تقلب سر امتحان . یعنی "حتما" خندم میگیره . طوری که مدرسه که بودم وقتی میومدم کاغذ تقلب رو در بیارم معلمم میومد جلو میگفت خودت بدش ... حتی وقتی میبینم دو نفر دارن تقلب میکنن هم شاید خندم بگیره ... (کنار من تقلب نکنید! :دی) 

2 - وقتی دست و پا چلفتی در میارم و یه سوتی میدم . با اینکه کسی نفهمیده ولی من خندم میگیره و بعضی وقتا میفهمن یه کاسه ای زیر نیم کاسه اس ... ولی خوب خبلی وقتام فکر میکنن خل شدم ... 

3 - وقتی میخوام چاخان کنم! توضیح ندم فکر کنم بهتر باشه ... اصلا یه وضعی ... :دی 


خلاصه که اینم یه خصوصیت دیگمه که نمیدونم خوبه یا بد ...شما چی فکر میکنید؟  اونایی که منو میشناسن لطفا بگن تا حالا شده فکر کنن من خلم که الکی میخندم ؟ :دی 

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 8 بعد از ظهر نويسنده فریا |
نفس میکشم
پلک میزنم
به تو فکر میکنم
...
نفس میکشم
پلک میزنم
به تو فکر میکنم

و اینها کارهای غیر ارادی است که نمیتوان جلوی هیچ کدام را گرفت .

+ تاريخ پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 2 بعد از ظهر نويسنده فریا |
خنده هایم شکلاتی شده اند... !


زیادی خالص.... !!

تلخ تلخ.... !



+ تاريخ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 8 بعد از ظهر نويسنده فریا |
اصلا می دانی چقدر« دلم برایت تنگ شده الاغ!» با « دلم برایت تنگ شده » ‌فرق دارد!!؟

فقط شیطنت اش نیست که لذت بخش اش می کند، انگار آدم می خواهد مهربان بودنش را، خوب بودن اش را پشت این بد و بیراه ها پنهان کند... انگار یک جور هایی خجالت می کشد. و این خجالت چه دوست داشتنی ترش می کند.

فقط هم این نیست. گاهی وقت ها کلمه های معمولی جواب نمی دهند. هیچ جوری نمی شود به یکی بگویی:« دوستت دارم»! لوس است. دست مالی شده است. کم است. باید بگویی: « پدسسسسسسسسسسگ!» تا بفهمد. بفهمد عاصی ات کرده. مستاصل شده ای بس که خوب است و فوق العاده است و بس که می خواهی اش. بفهمد دلت می خواهد سرت را بکوبی به دیوار... دلت می خواهد داد بزنی. بمیـــــــری

 

یادت هست می گفتم آدم های باهوش بی ادب اند؟ یادت هست خندیدی و گفتی بهانه می آورم برای بی ادب بودن ام؟ نه. آدم های باهوش به همه چیز چنگ میزنند برای بهتر فهمیدن. برای بهتر فهماندن. اصلا « ادب» یعنی رعایت کردن حد هر چیز. من را هم که می دانی...

هیچ چیز برایم حدی ندارد

پی نوشت: حالا تو اگر « دوستت دارم» ِ خالی هم بگویی قبول است ها

پس نوشت : جالب اینه که همین مطلبو تو فیس بوک هم گذاشتم . بیشتر دوستام نوشتن دوست دارم + کلماتی مانند خره روانی . الاغ . اسگل و ... خیلی لطف دارن . من موندم تو این همه محبت ...

از همه دوستایی که تو پست قبلی چه خصوصی و چه عمومی نظر دادن تشکر میکنم . خیلی خوشحالم که همچین دوستایی دارم . اینطور که معلومه همچینم عادت بدی ندارم . :دی

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 7 بعد از ظهر نويسنده فریا |
سلام ، امروز اصـــــــــــــــــــــــــــــلا حالم خوب نیست . حوصلم سر رفته شدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد . الان یکی زنگ بزنه بگه بریم بهشت زهرا پا میشم میرم ... :دی

چند روز پیش یه اتفاقی افتاد که به یکی از بدی های خودم پی بردم .یکی رو واسه اولین بار دیدم و با هم کلی حرف زدیم ولی فکر کنم از این اخلاق من خوشش نیومد یه جورایی داره کم کم ناپدید میشه . تو مرحله ی " نه بی کلام" ه ...

البته برای بعضیا بده . خیلی ها هم کم از من ندارن و بدشونم نمیاد .

این که یه کم زیاد راجع به همه چی توضیح میدم . مثلا وقتی یکی یه سوال میپرسه دوست دارم کامل واسش توضیح بدم . احساس میکنم اگه همش یه جمله بگم متوجه نشه . شایدم 2 بار بگم یه وقتایی . دوستای نزدیکم ناراحت نمیشن و تقریبا عادت کردن . اگه 3 بارم بگم گوش میکنن ولی کسی که بار اوله منو میبینه یا تازه با هم دوست شدیم شاید تو دلش بگه دختره خله .

یکی یه بار گفت زیاد که توضیح میدی طرف مقابلت خسته میشه دوست داره بزنه خفت کنه . خیـــــــــــــــــلی سخته ولی دارم تمرین میکنم که همه چیرو تو یه جمله جواب بدم .

فکر کنم این کارو از بابام یاد گرفته باشم . چون مثلا ازش معنی یه کلمه انگلیسی یا فارسی رو میپرسم کامل توضیح میده حتی شاید بره دیکشنری یا دهخدا رو بیاره ریشه کلمه رو هم پیدا کنه در صورتی که من فقط معنیشو خواستم . اونم مثله من دوست داره جواب رو کامل بده . 

حالا میگم خیلی ها هم لذت میبرن من اینطوری کامل توضیح میدم و با اشتیاق گوش میدن ، خیلی ها هم به قول اون دوستم بدشون میاد میخوان سر به تن من نباشه .

شما چطوری هستین؟ اگه منو میشناسین از این اخلاقم خوشتون میاد یا نه؟



پس جوک نوشت :

یارو تو اتوبوس كبریت میخواسته به بغلی میگه
اسمت چیه ؟
-یوسف. به به،
شغلت چیه؟ -زنبوردار به به،
كجا میری؟ -اهواز عجب جایی،
كبریت داری؟ -نه…..
نه و نكمه، با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ میره اهواز كه تو میرى

پس شعر نوشت :

فاصله تان را با آدمها حفظ کنید !
از یک جایی به بعد ،
آدمها تاوان دوری آرزوهایشان را
از نزدیکی شما می گیرند...

+ تاريخ یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 3 بعد از ظهر نويسنده فریا |
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلعزد بر من ،

من خودم بودم و یک حس غریب ،

که به صد عشق و هوس می ارزید .

من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید ...

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید

و خدا می داند ...

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود .

+ تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 3 بعد از ظهر نويسنده فریا |

وای خیلی حوصلم سر رفته ... فکرمم انقدر مشغوله خودمم نمیدونم کجاس ...

الان 2 ساعت بیشتره آهنگ till the world ends رو گوش میکنم ... انقدر دوست دارم یه آهنگ 60 بار تکرار شه ...

ماشالله چه بارونی ام میاد . صبح با صدای رعد و برق از خواب بیدار شدم . خیلی جالب بود . تاحالا انقدر پشت سر هم صدای رعد و برق نشنیده بودم (به جز تو فیلما) :D

پریشب با صدای گریه خودم از خواب بیدار شدم . دفعه سومه که همچین اتفاقی واسم می افته . شاید خوابی که میبینم خیلی هم بد نباشه .. نمیدونم چی میشه که گریه میکنم ... همچین گریه میکردم که تو واقعیت اونطوری گریه نکردم تاحالا .

مامانم صدامو شنید ، فکر کرد من کلاسمو خواب موندم دارم گریه میکنم (!) ... داشته غر میزده و می اومده تو اتاقم دیده بود که من تو خواب دارم گریه میکنم . همین که صدام کرد پریدم . بغلم کرد و بوسیدم گفت داشتی خواب میدیدی... پرسید کسی مرده بوده ؟ گفتم نه ... آخه تگه یادتون باشه تا حالا خواب هر کیو دیدم چند روز بعدش مرده ... (خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) ...

هفته پیش رفتم جدایی نادر از سیمین رو دیدم . اعصاب راحت میخواد دیدنش که خدا رو شکر اون روز من داشتم ... نمیدونم بعضیا چرا شعورشون به فیلم نمیرسه . انگار اومدن فیلم اکبر عبدی نگاه میکنن . هر وقت اون پیرمردو نشون میداد که میگه میخوام برم روزنامه بخرم یه عده گاو اون ته سالن بودن میخندیدن... آخه آدم چی بگه؟؟؟؟ خوبه خودشون پیر شن اونطوری شن ... واقعا بعضیا (!)  نرمال نیستن تو این مملکت ...

هنوزم حوصله ندارم ولی دیگه بسه ...


پس نوشت : خدا این اس ام اسای ایران سلو ازم نگیره ... بازم به معرفتش ...


+ تاريخ چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 8 بعد از ظهر نويسنده فریا |

سلام . نوروز رو به همه تبریک میگم .

بعد از یک ماه دارم دوباره مینویسم . هم قالبو عوض کردم و هم موزیک رو .

حال و هوای وبلاگمو عوض کردم چون حال و هوای خودم عوض شده

احساس میکنم وبلاگم تازه متولد شده ...

خیــــــــــــــــــــــــــــلی خوشحالم که بهار شده . با بهار یه اتفاق خوبم برام افتاده ...

همه اون اتفاقات گذشته واسم خاطره شده . حتی شاید به سختی یادم بیاد ...

دوباره مثل قدیما احساس میکنم خیلی خوشحالم . از اون مودی که میگم اصلا آهنگ غمگین برای چیه؟؟؟ چرا بعضیا غمگین گوش میدن ؟؟؟ :دی

بهار که میشه دوست دارم همیشه گل تو اتاقم باشه . هر رنگی که بود . هر چی بود فقط گل باشه .

اینطوری بهار تو اتاقمم اومده .

ماهی های هفت سینمون امروز به رحمت ایزدی پیوستن . لطفا فاتحه بخونین واسشون ... 

انقدر خوشحالم که دوست دارم بلند شم بپرم ...

راستی سال جهاد اقتصادی رو به همه تسلیت میگم ... امسال همه زیر این جهاد له میشن :دی

 

برایت از طلا   تختی،

 

     مسیری رو   به  خوشبختی،

 

        برایت عمر نوحی را،

 

       وقار همچو کوهی را ،

 

           برایت صبر ایوبی،

 

           حیاتی مملو از خوبی،

 

               برایت شاد بودن را،

 

                   فقط آزاد بودن را،

 

                    رفاقت را صداقت را دعا كردم...

 

 

 

 


+ تاريخ سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 10 بعد از ظهر نويسنده فریا |
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

                     روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند

                                                        آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد

                              عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

+ تاريخ شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 1 قبل از ظهر نويسنده فریا |

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

 تا بعد، بهتر می شود ....

 فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

 من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 5 بعد از ظهر نويسنده فریا |

بگذار دکتر خیال کند که این آلرژی فصلی است ؛
من که خودم خوب می دانم
.......

نفسم از نبودن توست که

به "ش م ا ر ه" افتاده...


+ تاريخ سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 1 قبل از ظهر نويسنده فریا |
اوایل پاییز که میشود احساس ها شبیه موج اند!
باز میگردند !
حتی وقتی فکر میکنی دریا از پاییز گذشته آرام گرفته ...





+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 1 قبل از ظهر نويسنده فریا |


آنچه امروز هستم را مدیون نبودن تو ام ...

همچنان نباش .



+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 8 قبل از ظهر نويسنده فریا |

وقتی ولم کردی

 اول گریه کردم بعد با خاطراتمون زندگی کردم...

وهربار که خوبیهامو دیدم ، بیشتر به ارزش خودم پی بردم

و آروم آروم خاطرات با ارزشمو ازوجود تو پاک کردم

و وقتی تنها شدم

اینبار خودم رو پیدا کردم...

چه نازنین ، چه دوست داشتنی، چه لطیف و چه خواستنی...

همه اینها من بودم ...

اوهوم...

ازت ممنونم که منو رها کردی.

این بار بهتر از دفعه قبل خودم رو شناختم.

با این لطفت کمکم کردی که جایی توی قلبم برای خودم باز بشه ...

و دوباره فرصت کنم که بیشتر به خودم عشق بورزم

و بیشتر فکر کنم...

از هر اتفاقی یه فرصت خوب پیدا میکنم برای بهتر شدن ...

وقتی با رفتنت تیری به قلبم زدی بهم یاد دادی چطور میشه درد رو تحمل کرد ...

وقتی دردش رو احساس میکردم فقط میتونستم گریه کنم ...

نه به خاطر رفتنت ...

به خاطر پاره شدن قلبم و احساساتم که به غارت رفته بود ...

چه درس مهمی یاد گرفتم ، نباید اینقدر راحت با احساسات کسی بازی کنم ..

نباید قلب کسی را به این راحتی بشکنم ...

 به خودم گفتم چه ساده همه چیز رو از دست دادم ...

باز به خودم گفتم این هم یه فرصت دیگه تا یه چیز بهتر بدست بیارم ...

پس یاد گرفتم خودمو شفا بدم ..

دوباره از هیچ به همه چیز رسیدم ...

و این رو مدیون تو هستم ..

به این میگن معجزه ...

من از تو شادترم چون

وقت با ارزشم رو بجای اینکه صرف تو کنم

صرف خودم می کنم تا بهتر بشم

تا بهترین موجود دنیا را که می تونم از خودم بسازم

و اون موقع خودم رو بهت تقدیم می کنم

اگه لیاقتش رو داشته باشی بدستم می یاری

و اگه نه

دوست دارم بغلت کنم و خوب به خاطر بسپارم چه کسی رو از دست دادم و چه کسی من رو از دست داده...

 

 

+ تاريخ شنبه سوم مهر 1389ساعت 1 قبل از ظهر نويسنده فریا |
دیشب خواب دیدم یه دختر به دنیا آوردم . کوچولو و ناز بود . منو که میدید میخندید و دستاشو دراز میکرد تا بغلش کنم . من احساسی بهش نداشتم ولی یه جور احساس مسئولیت داشتم بهش . . .

دخترم یه چشمش کامل باز نمیشد .  ولی وقتی میخندید اون نقصش دیده نمیشد ....

صیح از خواب بیدار شدم رفتم سمت کتابخونه و کتاب تعبیر خواب ابن سیرین رو برداشتم  . نوشته بود اگر دختر به دنیا بیاد خوبه و آدم از غم بزرگی که داره رها میشه ولی اگر ناقص باشه یعنی احوالاتش ناقص میشه و غم داره .

خوابهای من تقریبا اکثرا درستن  ...

آلبوم جدید محسن یگانه رو خریدم. فوق العادس  . دارم دیوونه میشم انقدر که با احساس میخونه . آهنگ "حافظه ضعیف" ش یه جورایی به درد حال الان من میخوره .انقدر گریه کردم باهاش که دیگه حالی واسم نمونده . واسه همینم گذاشتمش تو وبلاگم تا شما هم گوش کنید و نظربدین . حتما این آلبوم رو بخرین . ضرر نمیکنین  ....


+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 6 بعد از ظهر نويسنده فریا |